در خانه ي روبه رو
زني كه ديدم
لنگه كفشي بر سر شوهرش كوبيد
و هنوز كفش بر زمين نيفتاده
با چند پارچ آب سرد
تن او
را خيس به ديوار چسباند
كسي چه مي داند
شايد دو مشت هم به صورتش خواباند
مابين فحش هاي - بي شعور ، نفهم و ..
دوباره كه ديدم
كمربندي به گردن شوهر
حلقه بود
و زن با دست
هاي بي احساس
او را كشان
كشان
تا پاي پنجره مي كشيد
و از او مي خواست
تا جيك
جيك كنان
نان خشكي را كه بر زمين ريخته
جمع كند
پي نوشته :
كسي چه مي داند
مرد بي دست و پاست
همه آنقدر شنيده اند
كه زن
زيباست